چمباتمه زدن یا چمباتمه نشستن نوعی نشستن است که در آن کف پا را بر زمین می‌گذارند و زانوها را در بغل می‌گیرند...

تو می دانی کسی که یک ساعت پیش چراغ ها را خاموش کرده و رفته تا بخوابد اما یک ساعتی است به این شکل نشسته و در تاریکی خیره شده به نقطه ای و نمی داند چه مرگش است!

 چه مرگش هست؟

خیره شده به نقطه ای و با اینکه تمام لوازم الکترونیکی اعم از موبایل و کامپیوتر و ضبط صوت خاموش اند، صدای یک موسیقی در سرش میپیچد و ابروهایش را با ریتم موسیقی تکان میدهد و چروک پیشانی اش را حس میکند...

تو می دانی انتظار هیچ اتفاقی را نکشیدن یعنی چه؟

تو می دانی اصلا هیچ چیز مهم نیست! یعنی چه؟

تو می دانی...؟

 من نمی دانم....

چمباتمه زدن نوعی نشستن است که در آن کف پا را بر زمین می‌گذارند و زانوها را در بغل می‌گیرند...


برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 6 تير 1396برچسب:, | 19:1 | نویسنده : اسدي |

 

با من بمان ، با من نمان ( خود داني)

به ماندن تو عا شقم       به رفتن تو مبتلا 
شکسته ام برو       بریده ام ولی بیا

 
چه گیج حرف می زنم      چه ساده درد می کشم 
اسیر قهر و اشتی     میان آب و آتشم

 
ببین چه سرد و بی صدا      چه صاف و ساده ام
گلی که دوست دا شتم      به دست باد داده ام

 
چه عا شقانه زیستم      چه بی صدا گریستم 
چه ساده با تو هستم و     چه ساده بی تو نیستم

 
تورا نفس کشیدم و    به گریه با تو ساختم 
چه زود عا شقت شدم     چه زود تر شنا ختم

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 5 تير 1396برچسب:, | 14:13 | نویسنده : اسدي |

شكستن با شكستن فرق زيادي داره

بعضي شكستن ها و خورد شدن ها ديگه قابل جبران نيست.

درسته شايد طرف مقابل اصلا متوجه شكستن نشه و يا به نظرش خيلي ساده و پيش پا افتاده باشه

اما وقتي شكستي ديگه شكستي

با هيچ چسب دوقلو وصدقلو هم قابل جمع و جور كردن نيست

كاش دست بالا نمي رفت

ويا اگه هم بالا رفت پايين نمي اومد......

 


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 1 تير 1396برچسب:, | 11:4 | نویسنده : اسدي |

عاشق كه باشي همه چي واست رنگ و بوي ديگه اي پيدا ميكنه.

اين همه مدت زبان ادبيات فارسي خوندم همش ميگفتم چي ميشه كه يه شاعر توي يك بيت از آرايه ي تناقض استفاده مي كنه.

چطور ميشه كه هم تاريكي و هم روشني رو با هم در يك زمان حس ميكنه و مينويسه.

اما حالا ميبينم كه اگه عاشق باشي همه چيز ممكنه

يه ثانيه پيش مينويسم جگر تشنه ات محال است سيراب شود سايا

و چند ثانيه ديگه مي نويسم

هرچه هم سيراب بشم باز هم در اوج سيرابي ناسيرابم

عشق يعني همين

جگر تشنه ي من هميشه تشنه ي توست

هر لحظه كه سيرابم كني باز تشنه تر توام

سيراب ناسيراب

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396برچسب:, | 21:25 | نویسنده : اسدي |

 

جگر تشنه ات محال است سيراب شود سايا


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 5 خرداد 1396برچسب:, | 22:40 | نویسنده : اسدي |

عشق بدون اينكه در بزنه سراغت مياد. يهو به خودت مياي ميبيني كه يكي شده تمام دنياي تو.

تا جايي كه بدون اون حتي نفس كشيدن واست سخت ميشه.با تمام وجود روزها و ماه ها و شايد سال ها بدون اينكه بهش بگي مي پرستيش. از همه چيز زندگيت مي زني تا فقط چند ثانيه در كنارش باشي ، هوايي رو نفس بكشي كه اون نفس ميكشه.

بعد دل و به دريا ميزني تا يه جور احساست رو بهش بگي . دلش رو به دست بياري و بعد متوجه ميشي اونم مثل خودته و زندگي رو غلتك مي افته ديگه نه رو زمين جا ميشي نه تو آسمون. اونو از خودت كردي و بهش رسيدي.

بعد يه مدت نمي دونم چي ميشه كه بعضي حركاتش رو دوس نداري. ميبيني همون حركاتي كه باعث شده تو عاشقش بشي هنوز انجام ميده .

 
ترس همه ي وجودت رو ميگيره .

ميگي نكنه يكي ديگه هم مثل من عاشقش بشه !!

نكنه يكي ديگه تو روياهاش اينو از خودش بدونه.

نكنه از دستش بدي!!!!

و هزار نكنه نكنه ي ديگه.

غافل از اينكه اون عاشقته.

 اون اخلاق و رفتارش اصلا تغيير نكرده.

شروع ميكني به گير دادن.جاي فلاني نرو. چرا با فلاني اينطوري صحبت كردي. چرا موقع حرف زدن دستاتو تكون ميدي. چرا اصلا خنديدي. چرا چرا چرا چرا

مگه نديدي من بخاطر همين اخلاقت عاشقت شدم و ..... الي آخر

اصلا توجه نميكني كه داري آزارش ميدي و قدم به قدم بجاي اينكه به خودت نزديكش كني از خودت دور و دورتر و دورترين ميكني.

فقط تو عالم خودت هستي و از ترس از دست دادنش ، اصرار داري اخلاق و رفتارش رو عوض كني و ....

و بالاخره مي رسي به جايي كه ميخواي .

كلا طرف مقابلت رو له ميكني . خاكش ميكني. خاكاش رو الك مي كني و از نو يه آدم ديگه مي سازي .

 اما خوب كه عوضش كردي ميبيني اي دل غافل اين ديگه كيه .

كلا با تو غريبه است .

هيچيش به اوني كه تو عاشقش بودي شباهت هم نداره و به دلت اصلا نميشينه و اونوقت  به خودت ميگي من عاشق چيه اين آدم شدم.....

وامصيبتا عزيز..... وامصيبتا عزيز...... تو با خودت .... با خودش چه كردي .... چه ميكني..... و چه خواهي كرد....

 


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 1 خرداد 1396برچسب:, | 22:47 | نویسنده : اسدي |


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 1 خرداد 1396برچسب:, | 20:35 | نویسنده : اسدي |


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 1 خرداد 1396برچسب:, | 20:16 | نویسنده : اسدي |


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 30 ارديبهشت 1396برچسب:, | 20:58 | نویسنده : اسدي |

   

در آغوش خودم هستم

 

من خودم را در آغوش گرفته ام

 

نه چندان با لطافت...

 

نه چندان با محبت...

 

اما

 

وفادار.... وفادار...

 

 

فكر نمي كردم تو نيز بي وفا شوي

فرشته ي من ؛ عزرائيل


برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 27 ارديبهشت 1396برچسب:, | 21:2 | نویسنده : اسدي |

               

دنيا فقط از آن تو نيست...

 

هيچ كلاغي به طاووس رشك نمي برد

وقناري مي داند قارقار هم شنيدن دارد

 

هيچ موشي به فيل بخاطر بزرگي اش حسادت نمي كند

و زنبور مي داند كه گل مال پروانه هم هست

و رودخانه به قورباغه هم اجازه خواندن مي دهد

 

كوه از مرگ نمي ترسد

و هيچ سنگي به سفر فكر نمي كند

 

كاش ما هم مي دانستيم همه چيز فقط به ما تعلق ندارد.

آي.....

دنيا تنها به تو تعلق ندارد ....


برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 27 ارديبهشت 1396برچسب:, | 20:59 | نویسنده : اسدي |


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 22 ارديبهشت 1396برچسب:, | 11:59 | نویسنده : اسدي |

 يه زماني ، در اوج داشتن سخت ترين زندگي، بازم شاد بودم . لبخند از رو لبام كنده نميشد. با كوچك ترين چيز خوشحال مي شدم. تو مسير راه كارم اگه يه گل ميديدم كه غنچه داده يا يه گل خوشرنگ داده تا شب از شادي اون بوته منم شاد بودم. يه بچه رو مي ديدم كه لبخند رو لبشه منم تا شب با لبخند اون بچه لبخند داشتم.

اگه يه جوراب مي خريدم تا چند رو بهشون نيگاه ميكردم و از خوشحالي در پوست خودم جا نميشدم.

هيچ كس ؛هيچ كس نمي دونست در پشت اين چهره ي شادانم كوهي از مشكلات پمهان شده. وقتي ياد غم و غصه هام مي افتادم با يه نفس عميق همه رو قورت مي دادم برن به درك.

اما الان خودم زندگي رو به خودم جهنم كردم.....

قسمتي از نوشته هاي درد دل يك عزيزي كه نمي دونست بايد باكي درد دل كنه تا بغضش فراموش بشه........

منو ببخش كه اينا رو اينجا نوشتم.

ميخوام كمكت كنم اما نميدونم چطوري.....

ولش كن عزيز بزار اونايي كه خوشند خوش باشن. هرشب با يه گروه برن بيرون شام. به او ناچه تو چطوري....


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 22 ارديبهشت 1396برچسب:, | 11:41 | نویسنده : اسدي |


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 16 بهمن 1395برچسب:, | 15:51 | نویسنده : اسدي |

عشق نام ديگر توست

تو

 دستي هستي كه مرا مي گيري

دلي هستي كه مرا مي خواهي

ولبي هستي

كه مرا مي بوسي

براستي عشق نام ديگر توست


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 11 بهمن 1395برچسب:, | 21:28 | نویسنده : اسدي |

چندي ست چمدانم را بسته ام

پر از هواي عاشقي تو

 

چندي ست دل عصيانم را با رشته هاي عاشقي دخيل بستم

دخيل به ضريح نگاه تو

 

چندي ست  تنها مسافر قطار شده ام

قطاري كه  مسيرش فقط به سوي كانون قلب توست

 

مرا مي پذيري؟؟؟؟؟؟؟

من سياه را مي پسندي؟؟؟؟؟

من تيره ام .... من كبودم....

به كبودي قلب تيره ام

اما مي خواهم با تو رنگين شوم......


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 18 دی 1395برچسب:, | 22:42 | نویسنده : اسدي |

نفسم

 

زيباترين شعري ست كه دوست دارم

شاعرش فقط تو باشي

          و

مخاطبش فقط من

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 18 دی 1395برچسب:, | 22:22 | نویسنده : اسدي |
میخواهم دلم را به ضریح چشم های تو دخیل بندم
برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 27 خرداد 1395برچسب:, | 15:35 | نویسنده : اسدي |
گاهی اوقات هر چقدر تلاش میکنی که کسی متوجه بیقراری هات نشه ، اما اونی که باید بفمه میفهمه. نگاه خسته و غمگین تورو از راه دور حس میکنه و فقط حسرت میخوره که چرا ؟ و در بیابان سوزان ذهنش به دنبال راهی میگرده که به تو دسترسی پیدا کنه و تو رو از دسترس آتش زمانه دور کنه. اما هیچ راهی میسر نیست. آتش از دو سو می بارد و نفس خاک را می برد. و تو دیگر تحمل نداری، طاقتت تمام شده است.
برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 27 خرداد 1395برچسب:, | 15:26 | نویسنده : اسدي |

بغض در گلوي گل ميتركد و شبنم مي گردد و جاري مي شود.

پرنده عشق به رگها مي دود.

خونين مي شود به قلب مي رسد، آتش مي گيرد، به سر مي رسد، صاعقه مي شود،

اما كلام نمي شود، اما بيرون نمي ريزد، اما به جاي جوانه حرف سكوت سبزتر مي شود.

اما عاشق مي فهمد.

نيازي به حرف نيست

نيازي به كلام نيست

نيازي به بيان نيست

عاشق

از سكوت مي فهمد

از نگاه مي فهمد.


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 22 خرداد 1395برچسب:, | 15:56 | نویسنده : اسدي |


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 2 خرداد 1395برچسب:, | 7:55 | نویسنده : اسدي |

بيا بار دگر آغاز من باش

كه من گم كرده ام آغاز خود را!


پرم از گرد اين دوران بزداي،بزداي

كنون از ياد بردم، پرواز خود را !

 

بيا بار دگر آغاز من باش.....

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 2 خرداد 1395برچسب:, | 7:42 | نویسنده : اسدي |


من نه عاشق بودم

ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت

گرچه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم و هر پنجره ای

که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

و خدا می داندبی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود

من نه عاشق بودم

و نه دلداده به گیسوی بلند

و نه الوده به افکار پلید

من به دنبال نگاهی بودم

که مرا از پس دیوانگیم می فهمید

ارزویم این بود

دور اما چه قشنگ

که روم تا در دروازه نور

تا شوم چیره به شفافی صبح

به خودم میگفتم

تا دم پنجره ها راهی نیست

من نمیدانستم

که چه جرمی دارد

دستهایی که تهیست

روزگاریست  غریب

من چه خوش بین بودم

همه اش رویا بود

و خدا می داند

سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود


برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 28 ارديبهشت 1395برچسب:, | 9:40 | نویسنده : اسدي |

 

 

تنهانيستم  تو را دارم

غمناك نيستم تو را دارم

امروز با كوله باري از وجود تو

پا مي نهم در كوچه هاي آشنايي

از برگ برگ هر درخت كوچه ي عشق

مي پيچدم در گوش،فرياد رهايي

اين كوچه، روزي شاهد دلدادگي بود

شايد زمانه فاصله بگذارد ميان كوچه ي عشق

اما....

اما دل من يا دل تو

اخمي به ابرو برنيارد

من با تو تا آن سوي دنيا خواهم آمد

 

قلبي به نام عشق در سينه ي گرمم نشسته

نام نكوي تو در آن نقش بسته


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 19 ارديبهشت 1395برچسب:, | 9:3 | نویسنده : اسدي |

مي توان آيا به دريا حكم كرد


كه دلت را يادي از ساحل مباد؟!


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 17 ارديبهشت 1395برچسب:, | 15:39 | نویسنده : اسدي |

به كدامين گناه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

زخم بر دل دارم و سخت است پنهان كردنش


مثل هابيلي كه گيجم كرده فكر مدفنش


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 16 ارديبهشت 1395برچسب:, | 13:50 | نویسنده : اسدي |

ديگر نايي براي فرياد نيست

پس ميگذارم به جاي من، سكوتم فرياد بزند.


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 6 ارديبهشت 1395برچسب:, | 19:21 | نویسنده : اسدي |

نیمه شب در دل ِ دهلیز خموش

ضربهٔ پایی افکند طنین
دل من چون دل گلهای بهار
پر شد از شبنم لرزان یقین
گفتم این اوست که باز آمده است
جستم از جا و در آیینهٔ گیج

بر خود افکندم با شوق نگاه
آه ، لرزید لبانم از عشق

تار شد چهرهٔ آیینه ز آه
شاید او وهمی را می نگریست

گیسویم در هم و لبهایم خشک
شانه ام عریان در جامهٔ خواب

لیک در ظلمت دهلیز خموش
رهگذر هر دم می کرد شتاب

نفسم ناگه در سینه گرفت
گویی از پنجره ها روح نسیم

دید اندوه من تنها را
ریخت بر گیسوی آشفتهٔ من

عطر سوزان اقاقی ها را
تند و بیتاب دویدم سوی در
ضربهٔ پاها ، در سینهٔ من
چون طنین نی ، در سینهٔ دشت
لیک در ظلمت دهلیز خموش
ضربهٔ پاها ، لغزید و گذشت
باد آواز ِحزینی سر کرد


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 6 ارديبهشت 1395برچسب:, | 19:18 | نویسنده : اسدي |

نامه ي يك فرزند به مادرش


مادر یعنی: ناز هستی در وجود
مادر یعنی:یک فرشته در سجود
مادر یعنی: یک بغل آسودگی
مادر یعنی: پاکی از آلودگی
مادر یعنی: هدیه ی مرد از خدا
مادر یعنی:همدم و یک هم صدا
مادر یعنی: عشق و هستی؛ زندگی
مادر یعنی: یک جهان پایندگی
مادر یعنی:لطیف؛ فصل بهار
مادر یعنی:زندگی در لاله زار
مادر یعنی: عاشقی؛ دلدادگی
مادر یعنی: راستی و سادگی
مادر یعنی: عاطفه؛ مهر و وفا
مادر یعنی: معدن نور و صفا
مادر یعنی: راز؛ محرم؛ یک رفیق
مادر یعنی: یار یکدل؛ یک شفیق
مادر یعنی: مادر مردان مرد
مادر یعنی: همدم دوران درد
مادر یعنی:حس خوش؛ حس عجیب
مادر یعنی: بوستانی پر نصیب
مادر یعنی: باغهای آرزو
مادر یعنی:نعمتی در پیش رو
مادر یعنی: بنده ی خوب خدا
مادر یعنی: نیمی از مردان جدا
مادر یعنی: همسری خوب و شفیق
مادر یعنی: بهترین یار و رفیق
مادر یعنی: انفجار نورها
مادر یعنی: نغمه ی روح و روان
مادر یعنی: ساز موسیقی جان
مادر یعنی: مرهم هر خستگی
مادر یعنی: بهترین وابستگى…
تقدیم به مادرم که سایش روی سرم پایداراست الهی همیشه برقرارباشد روزش پیشاپیش مبارک
خیلی دوسش دارم

از طرف ....


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 16 فروردين 1395برچسب:مادر،عشق،, | 22:39 | نویسنده : اسدي |

 

 

سیزده بدر

سیزده بدر سیزدهمین روز فروردین ماه و از جشن های نوروزی است. در تقویم‌های رسمی ایران این روز (سیزده بدر) روز طبیعت نامگذاری شده‌است و از تعطیلات رسمی است.برخی بر این باورند که در روز سیزده بدر باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند. بعد از سیزده به در، جشن های نوروزی پایان می پذیرد.

 

سخن پیرامون جشن «سیزده بدر»، همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ایران، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی مانند سیزده بدر با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است.در این راستا کوشش بر این بوده است تا خردورزانه ترین و مستندترین گفتارها، نوشتارها و نگرش ها را در این زمینه جشن سیزده بدر گردآوری کنیم

بهتر است در آغاز، پیشگفتاری پیرامون عدد 13 و روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحس است داشته یا نه فراهم آوریم

نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیمن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند، و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و ایرانیان از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.

همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز (سیزده بدر)به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند

 


 

برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است

 

اما پس از نفوذ فرهنگ اروپایی در زمان حکومت صفویان رسید که در این فرهنگ نیز عدد 13 را نحس می دانستند، و هنوز هم با پیشرفت های علمی و فن آوری پیشرفته اروپا، این خرافات عمیقا در دل بسیاری از اروپاییان وجود دارد که در مقایسه با خرافات شرقی، شمارگان آن ها کم نیست و مثال های بسیار دیگری مانند «داشتن روزی بد با دیدن گربه ی سیاه رنگ»، «احتمال رویدادی شوم پس از رد شدن از زیر نردبام» یا «شوم بودن گذاشتن کلید خانه روی میز آشپزخانه»،«خوش شانسی آوردن نعل اسب» و بسیاری موارد خرافی دیگر که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند و برای ما خنده آور هستند

اما تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی می توانیم درباره ی عدد سیزده پیدا کنیم، «بد قلق» بودن عدد 13 به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.(این خود نشانه ای از دانش بالای ایرانیان از ریاضی و به کارگیری آن در زندگی روزمره است 

اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند با سوابق تاریخی زیادی را می یابیم.همان طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد سپند (مقدس) و بزرگواری است که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان است به نام او می باشد

 

تاریخچه ی سیزده بدر

همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که

... جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز (سیزده بدر)را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند

 

اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده بدر در فروردین یا صفر داده اند، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که جشن سیزده بدر بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی جشن سیزده بدر وجود دارد

 

همانطور که پیش از این گفته آمد، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری یک آیین، و دامنه ی گسترش فراخ تر یک باور در میان مردمان، بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه، نشان دهنده ی دیرینگی زیاد آن است

 

همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است

 

شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر

همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری سیزده بدر و همچنین مراسم و آداب سیزده بدر بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت، اما همانطور که می دانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند

 

بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.برای نمونه فال گوش ایستادن ،فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن ،بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)و نمونه های پرشمار دیگر ...از مراسم های روز سیزده بدر هستند 

از آئین های دیگر سیزده بدر که مانند  مراسم چهارشنبه سوری و نوروز، پر شمار، زیبا و دوست داشتنی است،بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است

 


 

علف گره زدن یکی از مراسم سیزده بدر

گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِنی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های 23 تا 29 و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های 110 و 111 و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که

مَشیه» و «مَشیانه» که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. ، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.این رسم (علف گره زدن در روز سیزده بدر)از زمان «کیانیان» تقریبا فراموش شد و در زمان «هخامنشیان» دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است

 

همانگونه که شباهتی بین چارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوه های اصیل و کهن آن وجود ندارد، سیزده بدر امروزی نیز تنها نامی از یک جشن کهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین کهن و یادگار نیاکان ما ندارد. نحوه ی اجرای جشن سیزده بدر ، مانند بسیاری از دیگر آیین های ایرانی، عمیقا از شیوه ی اصیل و باستانی خود دور شده است و به شکل فعلی آن، دارای سابقه ی تاریخی در ایران نیست

 

اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در این روز به صحرا می برده و برای احترام به زمین و گیاه، آن را در آغوش زمین می کاشته اند، امروزه ما .......

 

سیزده بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش و دعا برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاکیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست بوم مقدس آنان بوده است. در حالیکه امروزه روز .........

با اين اميد كه باز هم سيزده بدر روز ستايش . روز تشكر از خداوند بخاطر نعمات و روز دعا براي طلب باران و روز......... شود فردا  و فرداهاي ديگر پاي به طبيعت نهاده و از وجود اين نعمات لذت برده و در حفاظت از آن مي كوشيم

سيزده بدر همگي به شادي" "

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 12 فروردين 1395برچسب:سيزده بدر, | 10:57 | نویسنده : اسدي |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
.: Weblog Themes By VatanSkin :.